عضله سازی یک آیین اجتماعی نیست

یادمه انگار دیروز بود… اولین باری که سیاهچال رو دیدم.

من حدود 14 ساله بودم و به تازگی به YMCA پیوسته بودم. پدر و مادرم فکر می کردند این مکان برای من بسیار خوب است، زیرا استخر، بیلیارد، پینگ پنگ و بسیاری کارهای دیگر برای انجام دادن وجود داشت. کلاس های زیادی برگزار می شود و غیره، با این حال، من ایده های دیگری داشتم. اولین بار بود که راجر دکارلیس را دیدم.

راجر یک بدنساز کالیبر مستر آمریکا با هیکلی فوق العاده بود. برای من، یک جوان ساده، او بزرگتر از زندگی به نظر می رسید.

اتاق وزن در Y را می توان یک سیاه چال در نظر گرفت. بدون گرما در زمستان و بدون هوا در تابستان. دما در برخی از روزهای تابستان به نزدیک 100 درجه می‌رسید و عاقلانه بود که زودتر وارد و خارج شوید.

باید از پله های سیمانی پایین می رفتی و وارد اتاقی 14×14 می شدی. دیوارهای اتاق بلوک بود… رنگ زرد. به اتاق اول وصل شده بود اتاق دیگری به ابعاد 20×14 که در آن تجهیزات اضافی وجود داشت. این یک ورزشگاه پاور لیفتینگ بود و تنها چیزی که دیدید بشقاب های 100 پوندی، میله های المپیک، قفسه های پاور، قفسه های اسکوات، نیمکت ها و تعداد زیادی دمبل بدون هیچ ارزش بصری بود… دوباره، شبیه یک سیاه چال بود. همراه با آن یک دستگاه اکستنشن پا پر از بشقاب بود که به عنوان فر کردن پا دوبرابر شد. یک کابل کشی، یک دستگاه پرس پا، نه سورتمه… و مجموعه ای از میله های فرو بردن وجود داشت. همه لباس زنگ زده بودند. وسعتش همین بود پنجره‌ها، فقط روی یک دیوار… سه تا، فکر می‌کنم، تقریباً همسطح شانه‌ها بودند و به خیابانی که رهگذران به آن نگاه می‌کردند، نشان می‌دادند. قبل از اینکه یک رکورد اسکوات، ددلیفت یا پرس روی نیمکت انجام شود. این باشگاه ورزشی نامبی پامبی نبود که امروز می‌توانستید آن را بیابید که اگر غرغر کنید، آلارم دارد! به هیچ وجه! این یک چیز جدی بود!

در آن روزها، ما به نوعی فرهنگ دیگری در نظر گرفته می شدیم که به سختی درک می شد که چرا بدن خود را در معرض این نوع استرس فیزیکی قرار می دهیم. آنها نمی دانستند که ما در عمیق ترین قسمت های روحمان با خودمان رقابت می کنیم.

راجر از روی دستگاه اکستنشن پا بلند شد و من به سختی می توانستم چشمانم را باور کنم. او برای من شبیه سوپرمن بود. اولین چیزی که دیدم یک سینه بزرگ، شانه های ضخیم و بازوهای بزرگ بود. کمر کوچک او به تقارن هیکلش می افزود و همه چیز را بزرگتر نشان می داد.

راجر معمولاً در ساعت 5:7 حدود 190 وزن داشت، اما همیشه سخت بود. حدود 30 اینچ کمر با بازوهای نزدیک به 19 (بله من آنها را اندازه گیری دیدم) او شگفت انگیز بود. پاهای او بزرگ بود اما نه به اندازه رشد و با جدا شدن عضلانی بالای بدنش، اما مطمئناً به دلیل سخت کار نکردن آنها نبود. من شاهد بوده ام که او 20 تکرار با 640 پوند در حرکت اسکات زیر موازی هر تکرار انجام می دهد. برای یک بدنساز با وزن 190 به این فکر کنید! راجر تمام دوران حرفه ای بدنسازی او در تلاش برای رساندن پاهای خود به رشد بالاتنه به معنای واقعی کلمه از جهنم گذشت. پشت او نیز منظره ای برای دیدن بود، برافراشته های ضخیم عظیم و یک لت ضخیم پهن و مربعی از تله ها. همانطور که من به زودی متوجه می‌شدم راجر تماماً در کار بود. در حالی که در ورزشگاه بود به هیچ وجه اجتماعی حرفی نمی زد و تمرکزش روی مردی بود. شما همیشه فکر می کردید که او فقط دیوانه است اما نکته خنده دار این است که او واقعاً اهمیتی نمی دهد که شما چه فکر می کنید … تنها چیزی که مهم بود ماموریت او در آن روز بود … تمرین! من تمرکز و نظم را از این مرد آموختم.

طولی نکشید که فهمیدم این یک مراسم اجتماعی نیست. من باید در آن روزها یک آفت واقعی بودم زیرا راجر بالاخره از تمام سؤالات من خسته شد و حاضر شد به من اجازه دهد با او تمرین کنم. تمرینات ما دقیقاً مانند آنچه در اولین ملاقات راجر دیدم بود… همه کارها. در حین تمرین مطلقاً هیچ پیچشی وجود نداشت. هر تکرار عمدی و بدون حرکت بود و من یاد گرفتم که روی هر تکرار با ذهنم تمرکز کنم، تکرار را تجسم و احساس کنم. راجر با وجود استفاده از پوند در تمریناتی که تقریباً مضحک بود، با استراحت بسیار کمی حرکت کرد، او بسیار قوی بود. او تمام بدن خود را با هالتر و دمبل ساخته است اما مزیت خود را تمرکز و تمرکز می داند.

چند سال به جلو… دیگر حدوداً سال 1971 نیست، بلکه تقریباً 1977 است. من و راجر اگرچه دیگر با هم تمرین نمی کنیم، هنوز دوستان خوبی هستیم… همانطور که امروز هستیم. در حال حاضر توسط افرادی مانند مایک منتزر که به صورت طوفانی وارد صحنه بدنسازی شده است، با تمرینات با شدت بالا آشنا شده ام. او نسخه خود را Heavy Duty نامید و همینطور بود. مایک، پس از همکاری با آرتور جونز، بدنسازی را به سمت پایین تغییر داد. او به بدنسازان نشان داد که چگونه از توانایی خود برای تفکر انتقادی استفاده کنند و در عین حال ثابت کنند که نظریه هر چه بیشتر بهتر در بدنسازی صدق نمی کند. علاوه بر این ثابت می‌کنیم که لازم نیست دانشمندان خودمان باشیم، همانطور که مجله عضلانی نشان می‌دهد… جستجو در تاریکی برای آنچه برای ما مفید است. تئوری او در مورد تمرین با شدت بالا، امروزه ادامه دارد و رویکرد منطقی او به بدنسازی راهنمای همه است. او را بدنساز انسان متفکر می دانستند.

اگرچه قبل از آن از تئوری تمرین با شدت بالا اطلاعی نداشتم، آموزش من مختصر، نادر و بر حسب ضرورت شدید بود. در آن زمان، هدف من این بود که بزرگترین و قوی ترین چیزی را که می توانستم به دست بیاورم. تنها راه برای انجام این کار این بود که تمرینم را از شر تمام تمرینات کرکی که مانع می شدند و انرژی و تمرکزم را از بین می بردند خلاص کنم و فقط حرکاتی را انجام دهم که من را قوی می کرد. و قوی شدم

همه چیز در مورد تمرکز بود و هست! من فقط یک ست کار اجرا کردم… یعنی یک ست تا شکست برای هر تمرین. من فقط کارهای اولیه را انجام دادم… پرس نیمکت، اسکات، ردیف، ددلیفت، پرس پا، نیمکت های نزدیک، دیپ و پارتیل. من تمام تمرینات مستقیم دوسر بازو، تمرینات شانه، تمرینات ساق پا، چانه، حرکات دمبل مانند مگس و غیره را به طور کامل از تمریناتم حذف کردم. من فقط کاری را انجام دادم که به من کمک کند قوی تر شوم. و در دانستن اینکه قدرت و حجم عضلات نسبی است … فکر می کنید چه اتفاقی افتاده است؟ فهمیدی! من رشد کردم و قوی‌ترینم در تمام دوران‌ها شدم و با انجام این کار به بزرگترین خودم تبدیل شدم. در آن زمان شاید سه روز در هفته تمرین می‌کردم… گاهی دو روز… که بعداً فهمیدم هنوز خیلی زیاد بود. من تقریباً سه ست تمرینی را انجام می‌دادم… دوره… اما با تمرکز زیاد… همه چیز همان کاری بود که در اوایل کارم یاد گرفته بودم.

اوه بله، دیگران به ورزشگاه آمدند و بدون تمرکز ذهنی از طریق حرکات حرکت کردند … درست است … اما آنها هرگز تغییر نکردند، آنها فاقد همان تمرکز و بینشی بودند که آنها را به اهدافشان برساند … این یک اجتماعی بود. تشریفاتی برای آنها از بودن در آنجا لذت بردند. شاید اهداف و هدف آنها وجود نداشته باشد یا شاید آنها نمی دانستند چگونه آنها را به صفر برسانند … حدس می زنم ما هرگز نخواهیم فهمید، مهم نیست.

آمادگی من برای هر تمرین مانند یک ماموریت برنامه ریزی شده بود. تمرکز می کردم و در واقع می دیدم که قرار است چه کار کنم. دفترچه ثبت می‌کردم و وزن‌ها را مرور می‌کردم. من هر روز یک روال تجسم خود هیپنوتیزم را برای آماده شدن برای تمرین بعدی انجام می دادم، این به تنهایی به روشی شگفت انگیز در برنامه ریزی مجدد ذهن من برای موفقیت کمک کرد. وقتی وارد باشگاه شدم، همه چیز برایم کار بود. من هرگز با کسی صحبت نکردم و همه آن را می دانستند. مثل فیلم “Over the Top” با سیلوستر استالونه بود که او آماده کشتی جنگی است و کلاه خود را در حالی که گیره رو به پشت است می چرخاند، مانند چرخاندن سوئیچ، که نشان دهنده زمان انجام تجارت است. در واقع، من هنوز پیراهنی دارم که 35 سال پیش با شیطان تاسمانی به من داده شده است… می دانید، آن شخصیت لونی تونز که دور آن می چرخد! برادران دوقلویی که آن را به من دادند، به من گفتند که وقتی وارد باشگاه شدم و تمریناتم را شروع کردم، شبیه این بودم… مثل یک فرد تسخیر شده.

امروز هم به این روش تمرین می کنم. همه اینها تجارت است و مطمئناً یک آیین اجتماعی نیست. البته من این روزها درک دقیقی از تمرینات بی هوازی دارم و اکنون می فهمم که تمرین فقط یک محرک است و همیشه در معادله منفی است زیرا ذخایر رشد را از بین می برد. در نگاه کردن به گذشته مانند یک مرد خردمند در یک فیلم، با خودم فکر می کنم … “اگر می دانستم آنچه را که اکنون می دانم”، به ندرت با استراحت بیشتر تمرین می کردم.

تمرینات شخصی من امروز حدود 7 تا 15 دقیقه طول می کشد… هر 6-8 روز یک بار انجام می شود، باز هم به لطف خرد مایک منتزر و کار او در مورد تئوری تمرین با شدت بالا.

من اغلب می بینم که مربیان (نه همه) وقت گرانبهای خود را با مشتریان در باشگاه تلف می کنند… ساعتی را به راحتی می سوزانند… احتمالاً به این دلیل که شارژ می کنند. نکته غم انگیز این است که واقعاً یک آیین اجتماعی است. آنها از آنها می خواهند در حالی که روی توپ تعادل برقرار می کنند، فرهای دمبل را انجام دهند (فقط نیمی از اغراق آمیز است)… روی سرشان می ایستند در حالی که درباره وضعیت آخر هفته صحبت می کنند و وزنه را بالا و پایین می اندازند. درک آنها از تمرینات بی هوازی بسیار محدود است و تمرکز آنها به مشتریانشان برای رسیدن به هدف مورد نظرشان چندان مطلوب نیست. مشتریان من بیش از 7-15 دقیقه تمرین نمی کنند، زیرا نمی توان بیشتر از آن تمرین کرد.

همانطور که گرگ (اندرسون، یکی دیگر از مربیان و همکار HIT در سیاتل) در مقاله خود با عنوان تمرین با شدت بالا گفت: هوازی بیشتر از ایروبیک… “معمولاً قبل از اینکه مشتری عمق و میزان درگیری قلبی عروقی ممکن را درک کند، چند تمرین لازم است. تمرین قدرتی همانطور که یکی از کارآموزان من اخیراً اظهار داشت (پس از یک ست اسکات تا شکست کامل و به دنبال آن 20 ثانیه تلاش در مقابل میله در موقعیت پایین): “خدای من! (نفس، نفس…) این هوازی تر از ایروبیک است…”

در واقع، زمانی که همین چند هفته پیش صحبت می‌کردیم، می‌خندیدیم که وقتی شما به جای طولانی‌مدت متمرکز هستید و سخت کار می‌کنید، چقدر ورزش کمی لازم است. یک مورد خاص مربوط به یک ورزشکار دیگر در سیاتل بود که فکر می کنم… یک HIT سخت جان می دهد که هر 9 روز یک بار برای دقیقه تمرین می کند.

عضله سازی چیزی بیش از یک محرک نیست. با تمرینات شدید عضله را تحریک کنید و سپس از سالن خارج شوید تا اجازه دهید سازگاری اتفاق بیفتد… یعنی تمام بدن برای حمله بعدی عضله اضافی بگذارد. این نیاز به تمرکز و بینش دارد و دورترین چیزی است که از یک آیین اجتماعی وجود دارد. و مهم‌تر از همه به خاطر داشته باشید، زیرا بدن توانایی افزایش قدرت را تا 300 درصد دارد در حالی که توانایی آن برای بازیابی حداکثر 50 درصد افزایش می‌یابد، پس با قوی‌تر شدن باید حجم و فرکانس را کاهش دهید تا به پتانسیل ژنتیکی خود ادامه دهید. . هرگز نیازی به اخراج به دلیل تمرین بیش از حد نیست، زیرا اگر به درستی مدیریت شود، هرگز تمرین بیش از حد وجود ندارد.

اگر در مورد پیشرفت خود جدی هستید، آن را محکم بزنید، 7-15 دقیقه تمام (H)IT طول می کشد! و فراموش نکنید که تمرکز کنید و برای ماموریت خود آماده شوید!

رژیم لاغری سریع