متس بریوز پس از 11 سپتامبر لحظاتی را برای آمریکا رقم زد


همانطور که به کن دیویدوف گفتند.

در ساعات اولیه 11 سپتامبر 2001 ، بلند شدم ، به سالن بدنسازی هتل متس در پیتسبورگ رفتم و دوچرخه سواری کردم. برگشتم و داشتم قهوه می ریختم که تلویزیون نشان داد اولین هواپیما به هواپیما برخورد کرد. از برج های دوقلو

بلافاصله ، یک س bigال بزرگ در مورد آنچه در حال رخ دادن بود ایجاد شد ، اما در ابتدا من فکر کردم که این فقط یک اشتباه خلبان است. وقتی قهوه ام را می نوشیدم و فکر می کردم چقدر برای افراد داخل ساختمان و هواپیما غم انگیز است ، تلفن شروع به زنگ زدن کرد. و سپس ساختمان دوم مورد اصابت قرار گرفت.

و من می دانستم که این یک دعوت به عمل است.

20 سال از آن زمان می گذرد ، اما به نظر می رسد دیروز است. هنوز برای من واقعی است

با تعویق بازیهای ما در پیتسبورگ ، ما به سرعت از هتلهای مرکز شهر ، که در مقابل خیابان مرکزی FBI محلی قرار داشت ، به یکی از حومه شهرها رفتیم. پس از چند روز آنجا ، به ما اجازه داده شد تا از طریق اتوبوس هایی که در ابتدا اجاره کرده بودیم به نیویورک برگردیم تا ما را به ورزشگاه برگردانند.

وقتی در حال بازگشت از نیوجرسی در راه بازگشت به خانه بعد از هفت ساعت یا هشت ساعت در این اتوبوس بودیم ، دیگر هوا روشن شده بود. و من می دانستم ، و برخی دیگر از بچه ها که محلی بودند – جانی فرانکو و آل لیتر می دانستند – که وقتی از ناحیه جرسی از رودخانه هادسون به منطقه مادو لندز نزدیک شدیم و پیچ را دور زدیم ، می توانستیم منهتن را ببینیم. به سپس یک یا دو لحظه اضطراب وجود داشت که همه از خواب بیدار شده و به سمت راست نگاه می کردند ، و افرادی که در سمت چپ اتوبوس نشسته بودند بلند شدند و به راهرو مرکزی رفتند تا بتوانند از پنجره آنچه را که ما قرار است به سمت آن حرکت کنند ببینند. برای دیدن

بابی وی
بابی والنتاین (r.) قبل از بازی 2001 با دزدان دریایی در کنار مربیان متس ایستاده است.
رویترز

باد از جنوب به شمال می وزید و سپس وقتی منتظر دیدن منهتن بودیم ، آن طرف را نگاه کردیم و به معنای واقعی کلمه فقط یک ابر تیره را دیدیم. این باعث نگرانی تیره و تار در اتوبوس شد که دیگر آن مکان وحشتناک را در تلویزیون تماشا نمی کردیم. ما با چشم خودمان آن را می دیدیم. سورئال بود. درک این موضوع که اینقدر دود از Ground Zero منتشر می شود سخت بود. این سکوت را در اتوبوس ایجاد کرد و این سکوت از 10 مایلی قبل از پل جورج واشنگتن تا لحظه رسیدن ما به پارکینگ ورزشگاه شی شنیده شد.

ما فوراً متوجه نشدیم که شی به عنوان منطقه استراحت برای نیروهای امدادی تعیین شده است. متس ها روی صندلی قلاب شده بودند. نه تنها شهر و کشور ما بود ، بلکه اکنون نیز بخشی جدایی ناپذیر از عملیات نجات خواهیم بود. و فکر می کنم این فراخوانی برای اقدام برای کل سازمان بود. رئیس روابط رسانه ای ما ، جی هورویتز ، کار بزرگی انجام داد ، مانند کوین مک کارتی و سو لوچی ، که عملیات ورزشگاه ما را رهبری می کردند.

https://www.youtube.com/watch؟v=oMTjyLO0xWc

من فکر می کنم بازیکنان ما کاملاً با روند بهبودی ارتباط دارند. بودن در کنار بچه هایی مانند جانی و مایک پیازا و تاد زیله الهام بخش بود. همه جوانان ، نه فقط بازیکنان ستاره ، افراد آن تیم 2001 ، مردان آن تیم و همسرانشان ، تلاش زیادی کردند تا به روند بهبود کمک کنند. واقعاً شگفت انگیز بود. و سپس ، پس از شرکت در مراسم تشییع جنازه و بازگشت به خانه ، بیس بال برگشت.

ما به پیتسبورگ بازگشتیم تا برنامه را پس از یک استراحت شش روزه دوباره شروع کنیم. ای کاش می توانستم آنها را به خوبی به خاطر بسپارم ، اما اکنون می دانم که خواب ندارم. از نظر روحی خسته شده بود. من به معنای واقعی کلمه بازی در پیتسبورگ را به خاطر نمی آورم.

حتی بازی افسانه ای 21 سپتامبر ، اولین بازی ما در خانه ، و اولین رویداد ورزشی حرفه ای که در نیویورک برگزار شد ، هرگز بازی را از ابتدا تا انتها ندیدم. اما واقعا روز شگفت انگیزی بود. بازی به وضوح ثانویه بود ، من فکر کردم مراسم قبل از بازی فوق العاده الهام بخش و احساسی بود. در هنگام سرود ملی ، وقتی تیم ها در وسط الماس در آغوش گرفتند ، هیچ چشم خشکی در ورزشگاه وجود نداشت ، بد و خوب آنها در یک حرکت نمادین برای دیدن جهان با هم بودند ، واقعاً بسیار بسیار بسیار بود سرد. حتی بعد از در آغوش گرفتن فکر کردم که می توانیم بازی را لغو کنیم. به اندازه کافی انجام شده است. ما لحن را تعیین کردیم: آمریکا با هم بود.

جان فرانکو
تام گلاوین و جان فرانکو در 21 سپتامبر 2001 در ورزشگاه شی در آغوش می گیرند.
رویترز

اما او نمی دانست که قهرمان در یک لحظه قهرمانانه قیام می کند. مایک به هشتمین دور فرار استیو کارسای شجاع برخورد کرد و فقط همه اخم ها را برگرداند. این یک فلاش یک ثانیه ای باورنکردنی بود که خود صدا در حال طنین انداز بود. مثل هیچ صدای دیگری که در خانه اجرا شده بود شنیده نشده بود. و درست بعد از آن صدای جمعیت همه چیز را برای یک ثانیه بی حس کرد. جهان در آن نیمه دوم کوتاه که من به معنای واقعی کلمه ورق زدن صفحه را دیدم ، ایستاد. برخی تصور می کنند این پایان چیزی بود. در اصل ، این آغاز بود. این واقعاً آغاز روند بهبودی و از بین بردن ترس از بدی بود ، زیرا وقتی ما و شجاعان چنین بازی بزرگ و جذابی را انجام دادیم ، برتری غلبه کرد.

آن بازی دیدنی ترین رویدادی بود که من در آن شرکت کردم و آن لحظه برای همیشه به عنوان بزرگترین تجربه شخصی من باقی خواهد ماند ، یک بسته 10 روزه که بیش از 10 روز به طول انجامید.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *