پول ، زوج و ممکن است

همه چیز با خرید مایونز شروع شد. منظور من این است که ما فقط برای ماه مه به فروشگاه نرفته ایم ، اینطور نیست که ما رژیم مایو کاملاً داشته باشیم ، اما اکنون به عنوان “حادثه مایو” معروف است. من می گویم سالها قبل از آن حادثه شروع شد ، اما این کاتالیزور بود.

ما یک ماه است ازدواج کرده ایم. من مصمم بودم که صرفه جویی کنم تا بتوانیم به دو پا برسیم. همسرم می دانست که من صرفه جو هستم و می خواست ثابت کند که می توانیم در زندگی لذت ببریم. من آن را فرصتی برای تمرکز بر زندگی فقیرانه و ثروتمند شدن بعد از آن دیدم. او آن را مشکل کیفیت زندگی می دانست. هر دو در موقعیت خود قرار گرفتیم. او می خواست لباس شنای عمومی پنجاه سنت ارزان تر باشد ، او می خواست “بهترین نتیجه را از آن بگیرد”.

“ما برنده شدم” ، همانطور که علامت را به دست آوردیم. سپس تصمیم گرفت که فقط ساندویچ خردل بخورد. من گیر خوردن مایو ضعیف گیر کردم. سرانجام ، پس از دو ماه ، من آن را ترک کردم ، آن را کنار گذاشتم و از آن به بعد هلمن را تجربه کردیم.

وقتی از حادثه مایو می گذرم ، الگوهایی را می بینم که هر دو سعی می کنیم بر آنها فائق آییم. او اذعان داشت که در گذشته تصمیمات مالی نگرفته بود ، اگرچه متوجه شدم که لذت حاصل از کار سخت را از دست داده ام. من دقیقاً نمی دانم که هر کدام چگونه به آن موقعیت های منحصر به فرد رسیدیم ، اما به نحوی ، در جایی ، این کار را کردیم.

اولین سال ازدواج ما سخت بود. این شادی ای نبود که ما تصور می کردیم. ما مجبور بودیم برای بسیاری از زمینه های دیگر که خودمان در آنها تثبیت کرده بودیم بجنگیم. چیزی که به ما کمک کرد ، یافتن یک هدف مشترک برای کار بود ، این بزرگتر از هر برنامه شخصی ما بود. وقتی بر روی جایی که به عنوان یک زن و شوهر می رفتیم تمرکز کردیم ، منطقی تر بود که از سنگر خود عقب نشینی کنیم.

من فکر می کنم این در محل کار و دوستی نیز صادق است. آنقدر بارها می بینم که حواسم پرت است از وضعیت فعلی و به هدف وسیع تری نگاه نمی کنم. به عنوان مثال ، من تازه شروع به یادگیری راه های گسترش فعالیت مشاوره ای خود کردم. فکر من این بود که “اگر بتوانم به صورت غیرفعال پول دربیاورم ، می توانم زمان بیشتری را با خانواده ام بگذرانم و اینقدر سخت کار نکنم.”

این فکر خوبی است ، اما متوجه شدم که به جای بازی با دختر 11 ماهه نازم ، در توییتر ، فیس بوک ، ساخت وب سایت و گوش دادن به پادکست هایی در مورد درآمد غیرفعال بودم. او هدف را از دست داده بود. این به خانواده زمان داد تا اوقات خانوادگی بالاتری داشته باشند.

حالا من سعی کردم فقط به ایمیل ها / توییتر / فیس بوک پاسخ دهم وقتی دخترم خواب است و بعد از اینکه من و همسرم وقت داشتیم.

من فکر می کنم همیشه با تعادل بین پروژه های جدید و هیجان انگیز و گذراندن وقت خانوادگی مبارزه خواهم کرد. اما مفید است که ببینیم چه اتفاقی می افتد ، یک قدم از پروژه فعلی ام برداشته و هدف واقعی را ببینم. به این ترتیب ، من امیدوارم که از حادثه دیگری در ماه مه اجتناب کنم و در جهت واقعی خود که به دنبال آن هستم کار کنم.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *