Raz Perdah Crimson Jing Der Tabriz / Inga مقابل Bgir Ta Shahid Shwe


خبر فارسی_ کتایون حمیدی: باران شب گدزتا هیمه جا را خیس کردا بود گیل لای روی کفاش و بسمان جلوه گری میکرد. راه خرمشهر تا اهواز، توقفگاه کوتهی کردیم، دوربرگردان یا منظره دیدیم می رفت، انگار با برادرش آست، یا ایستاده و برادراش روی سینگ کلوخا، یعنی او را دیدم. چند روزی میشد که دنبالش مشکل چیه، چون انرو پا شور و ذوق به اسمتاش حرکات کردم، سدیش زادم; برادر شفیع زاده! برادر شفیع زاده! سرش را چرخاند و همین کهوست باگوید «بلا» آکشاش را گرافتوم; هومان در مقابل معروف برادر حسن شفیع زاده را میگویم به عنوان صف ایستاده و چه قدر توسط آقاب پخش شده است. چرخنده آست و با ذنی نیما بازی که انگار میخواهد چیزی باگوید. این مقدمه صحبطایی حاجی حسین جباری پور معروف به حسین آزادی، عکاس باشی دوران هشت سالال دفاع مقدس است.

حسین جباری پور صاحب عکاسی آزادی آست هومان عکاشانه، ای که بین رازمانده ها معروف به آکاشانه، آی پاد که آگ آر پشت اور قرموز آکاس بگیری، حتما شهید است. کباب شده، هومان آکاشانای که پشت هار آکاش یاک ییک بویی آست و هار بویی، آکاش را یا ییک خاطره میاندزد و روح من جنج ندیده را هم برشته و آنان دوران پارت میکند.

عصر روایت و نقالی استخواان سوز تبریز با سمت مغازه حاج حسین merom، مغازه کوچکی که تا درب و رودش چند پلهای را باید بالا روی ولی همین که در را پز. نمی تواند، انگار می آید.

مغازه که با، در مقابل شهدا گرم میچود

حاج حسین میگوید، کم که بی نگاه کنی، دلت گرم میچود، نیازی مهزا در بخاری نرد کجا و برعکس این کافه است تا کجا. آکاشخانه من عبوس هستم.

برها دارند نام می برند، غلاف سیاه چال عجیب کجاست؟ دور تا دور مغازا پوراز آکاس گوانانی با پرده قرموز معروف بود که همگی بری شهادت کجاست آن معکوس را گرفا بودند و با کلام خود حاج آقا آزادی، اکترشان شهید شادند.

آز یا میخوام تاز هومان اولین مثل تو با دوربین شاد و هیما یا راآقای آزادی شاناختند، تعریف کانادا. نقاب عکس تو را بین میکشد و بابخندی شروع کرد به گذر از افکار خود میکند.

ای میگوید: متولد سال 1334 در شهرستان پوره هستم، دوازاده یا سیزده صالح بودوم که به توافق خانواده با تبریز مهاجر کردیم; پله های اتاق خواب پوره غلاف کشاورز و خنجر سنی یا قتضه غلاف و چند برودر باید خروجی خانه را در میوردیم، گویا به اندازه سنی که به بازار کار شادم می آیند. البته کار که چه چه نمایش کنم، شاگرد بنا بودوم.

لبخندی، دار، نمایان میچود و او نامه ای از حیش آدما میداد دارد: البته شغرد خوبی بودوم و یک ماه به عنوان شاگرد بنایی، قسم به بود که کارفرما از کریم خوشش آدم و رسما سیمانکار شادم.

آیا شگرد بنایی تا بازتابی از دفاع مقدس است؟

یا آدم میهد: کار بنایی را که میدانید، پچتر فسلی، بهمین خاطر، به عنوان مهریه اول، ماه کرمان، سد شاد، و از بکار شدام دو عبارت است؛ 1. گل سرخ درخشان است آکاشخانه معروفی در میدان یک ساعت س استعمال شگرد در احمن آکاسی افتاد و کجای غاز بهها کار از نظر عالم با تصدیق تصدیق. البته نماد که از از کدکی، عاشق عکاسی، عکاسی، آی آی، بی آی، مسابقه ای یک اربین، آی آی آی آی از داد و یک. ژورای بعث شد تا عاشق کجاست جهان بزرگ برخلاف شوم.

آقای آزادی، آکاسی آزادی را ناشنام داده و میگوید: صاحب آکاسی واقتی با کردی همراهی کردم و رفتم به که ییک شمانکار هاروه شستوم، از اینرو فقط یک جمله با تو از ğı ğı ın ışın ışın ın şeğan. Rosie 2لوگو نیز به زیرکانه از را مرد آزمون قره میداد تا ببند چند مرداح حلاجیم; خلاصه هر فصل پاییز و زمستان با عنوان شاگرد 14 ام عکاشانه کردم.

پرداخت آکاس عاشیق باشی تا بادانی نگاتیو دل تو آکاس اسست و چاه زیبا ه پچتر نگاتیوهی از نظر من.

لاغاهاای زاده و همراهی هایش آدما میداد: زمان من جدایی کاری سخت و ساز استارت شاد، بدون آنکه چیزی بیگیم، آکاشانه را تورک کورده و دوباره کار سیمانکاری را شورا کردم; راش را بخواهد، دارمد سیمان کاری پچتر بود و پچتر از علیقام باید با فکر بیرون آمدند و خروجی های خانوادم مبدوم است.

هامانتور که آقای آزادی، تعریف میکیند، پس از اتمام باب کاری دوباره از گلاوی آکاشانه، پاسخ به میشود و صاحب مغازا یا را دده و دوباره میخواهید تا در آکاسی کار کند ولی قد عین قاد ع کع. که داغ هود خانا صاحب عکاسی میرود، تمام وسایل بنایی را در زرزمین، بهترین آن است و به نظر همیش، شغل عکاسی، را اتخب میکند.

ای میگوید: آیا می توانم قدردان سارمان باشم، دار آکاسی، چه وقت خراندین است؟ مثل الان نبوده، اینجا جای توست، می توانی گوچی بشید و نیازی به آکاسی نباشد. نظر مکتبها، نظر مکتبها، نظر آقا داماد، نظر خواستگاری را ما میگرفتیم.

آقایی جباری پور (آزادی) پس از تمدید کوتهی به عنوان شاگردی شانزدهم توسط شاگرد ارشد عن مغازه میرساد و ماورد اعتماد از مغازه میچود; به مدت دو دوره: آنگا با جان و دل کار کردا و تجربه میکیند و پایان دار سال 1353 را با خدمت سربازی میرود و پس از سربازی دوبارا از او تجربه میکیند را خواست و تجربه مایکیند را به دست آورد.

آقاي آزادي آدما ميداد: دگر وقتي رسايدا بود كه مغازه خدام را دشت باشم صبر كردم تا درس بسار بزرگ صاحب مغازه در لندن تمام شد و بعد از آن آقايي. خوشحال (صاحب ماگازا) پرچم های کاردام، که میخواهم، بسیار شوم. با دعوا شروع کردم با شدت و کلیت واسطه میان آمد و نظر عوض شد و طرح خود را در بودوم پیچیدم و کارم را کاردم دیدم.

آقاي جباري پور (آزادي) شعار معروفي است كه شعار معروف Inqilabia An Zaman به معناي «استقلال آزادي جمهوري اسلامي»، «آزادي»، انتخاب در كردم، 8 شعب شعب رسمي كار خود را اعلام مي كند. عکس میکند.

آقاي آزادي نزديك به 90 هزار بر خلاف درد كا بيش از 60 هزارتاي آن پراي رزمنگان، دفاع مقدس، شهيد و شهداست; یا برعکس پرسنالی رزمنده را پیوند، چینده تا دفن و دفن یک توک شن نز وجود دارد، برخلاف پیوند تا بنابه، گفته خود، دیگران خریدار مادریاش را از از زن در آن حق هستند که.

یا میگوید: کرم را با قبول واژگونی پاپرسانلی انواع ارگانهای دولتی شوره کردم و سپس با آغاز هشت سال دفاع مقدس با واژگونی رازاماندا شدم شدم بهتوریکا خلیها فکر میکردم فقط از از ارزمان.

آقای آزادی افزود مای کیند: دوران یک چرخش دفاع مقدس، آقایی چیت چیان، فرمانده لشکر واقان، آز از خواست تقی در یک سپاه با آن از بادهند و از عکاش که گروه شوم ولی پاندا پذیرش نگردم زیرا رزمندهی قاضمیاد توزینایی. ، بر خلاف را ندشتند و مین یک ایلدار بودوم n کارمند حقس بکیر و باید با هما کنار میامدم ن انکه غذای چاشنی و کگ پیش بروم است.

گالووی، پوردا، قرمز

به عنوان یا در مورد منبع مجری، کیف قرمز، و شهادت آنها، آنها مردم کشور، مردم، مردم، مردم، مردم، مردم، مردم، مردم، مردم، مردم، مردم، مردم، مردم، مردم، مردم، مردم، مردم، مردم، مردم، مردم. زمینه خیلی خوب نیاز دشتیم، از انرو یک پورداه قرموز خردم و گالوی آتلیه یادبود کردم; بله، رز نوگوانی با آکاسی عامد واز از خواست تا آیک آکد شخصاً آز یا باقرم، فامیلیاش موسی خانی بود، گالوی پورداه کریمسون نشت و مادام آز از میخواست تای آیک آکسای آز یا باقر شهید قطعاً; انتخاب من چیست؟

آقای آزادی آدما میداد: موسی خانی آن اکد را گرافت و به دو ماه نرسد که به رشید شاهاده؛ 1393. دیگیر عکاسی مرا می شناسند آکاشانه گواه قوت غلاف و رازاماندا زیاد زیاد نظر اینکه گالاوی پورده زرشکی مقابل بیارند ردیف میکشند.

آقاي آزادي نزديك به 90 هزار بر خلاف درد ك بيش از 60 هزارتای آن بری، رزمندگان، دفاع مقدس، شهید و شهادت; یا علاوه بر این، برعکس پراسنلی رازمندها را میگرافت، تشییع جنازه و تدفین برای این شخص وجود دارد. نیز معکوس میگرافت تا بنابه گفته خود، دیگران خریدار مادریاش را که اهل حق دوست داشتنی هستند.

آقای جباری پور (آزادی)، آکاسی از برادر شهید خود، نشانیم داد و مگوید: آنها در مقابل آخرین منطقه عملیاتی برادرام آستاکا دار به عنوان O و Dosche Graftam کجا هستند؟ پرادرم نز همند از رابطه زیاد با آکاسی دشت و زمان صدور مجوز می آمد تمام فروشگاه هایش رسیده است، پرونده یا دوستان میسپردم دارد.

جباری پور یا آزادی؟

یا آدما میداد: من از خانواده آزادی میشناختند و روزگارم رسانه است شهادت برادرام چپ شاد تازه ماموریتش رفتن خانواده به شادند و جباری پور آست.

آقاي آزادي برها در منطقه عملياتي، رفتا آست و قابي جاودان از شهرات قواناني ثابت كنند كه كردي است شيد آگار برپا كردند كه بر خلاف نابودند است، نسل جينج ناديده خيالي نيست چون ماه است كه نام آن است. از آن و او شید آشید آذر آگد ممکن است مخلوط شود چهار شان Hada 40 ta 50 salahi ra dar see migraftim ke az tars abhechan netwan bah chahrashan negah kurd wali ba akkasi hai agai azadi and sair akkasan an zaman ba farmandan 21, 22 sah lah sah nehd gha n ghal ash nah.

مجاری نقطه مقابل شهید تجلایی و شفیع زاده سرشناس است

یا تعریف میکند: مقابل شهید معروف تجلایی که زمزمه می کند به نفع یک میکند را در خانه، یک ریزمانها، یک نادر، یک بلاغت، یک بلاغت، یک برهان و اینک یک شاکر. ، یک شاکر، یک شاکر، یک شاکر، یک جی، یک جی آن جوآن و آشنا شاد.

بر خلاف دیگراش معروف به عنوان شهید حسن شفیع زاده بریم میگوید هستند: منطقه عملیاتی دارد رفتوم و رازی هست که قبلا از گفتند کا شفیع زاده تا کامی به من داده شده است. اینگا بود و چاند یک دقیقه پیش، ابیش ابو رفعت و بهره. بین راه خرمشهر با اهواز توفیقی و کردیم و عنگا یا را دیدم شرط طفره رفتن.لوگو با برادرش آست، آز هومان سساله دوربین خود را کاور کردم و همین که نمیش را صدا کردم و او سوراش را چرخاند تا بلا بیگوید، مقابل را گرافتوم; قشنگ یادم به عنوان حاج حسن بعد از مقابل بخندی زد و شما برخلاف شکر میکانی برادر آزادی دری دادید؟

فرمنا 26 سالا ریزنقوش اما دلیرت

بهآقای آزادی میگویم، ایا آکاسی از شهید حسن باقری، ای حسن افشردی، آنها درد کشارش را به نشانا تاسف تکف دادا و میگوید: وای دلم آخ میگیرد؛ وای دلم آخ میگیرد. رزی، بازرگان و فرماندان برای حضور در دشتیم و از پرونده عکاسی در مراسم بدوم جمع شدند. زمزم، هی، می خواهم از تصمیم شما تشکر کنم. نام مستعار و با تصور همگان، فرمنده بایک درشت سازه و پا پا اسان گذتهایی بود و روزگار من حسن باقری افشرد در محل صخرانی رفعت دغدغه او. خشمگین و واج نگاهش میکردند و در قوش میگفتند ک این پسیر گوان و. ریساندام ورمانا، اینطور است؟ اما انسان جوان ریساندام چین باصلیبات و اسوار همراه کرد و فرآیندهایش بود، تصویری از آن، تصویری از آن، روشنگری از داد، زیرا این پرسشی است درباره ذهن یک مند.

یا آدم میداد: چیکار کردی؟ توهین مراسم سخنرانانی برادر باقری; آن رز از همه یا برعکس شما و شواهدی برای اینکه خودمان لابراتوار نادشتیم وجود دارد.

معکوس کجگرام را میسواند

به آقاي آزادي ميگويم، ايا با كجا مخالف حرف ميزنيد است؟ ای معکوس آستخا با دیناش دالتان از درد مید؟ آه میگوید: یک لحظه برعکس است آدم و حتی وقت من به مغازه میشوم می رسد که از آن آغاز می شود که صله میدهم و خبر رز و اول آستان و کوشور و حتی جهان رأ است. آنها در آن هستند که آن میدهم آنهاست و در مقابل من است.

یا آدم میهد: نیما شعبان بود و مراسم مصلی امام خمینی (ره) آکاسی میکردم مراسم تمام شاد و فقط تو چت خالی دشتم تا فیلم تمام شد; با دوستان جلاوی وقتی با یک پودیم که جوانی به نام عبدالله آزادی با موتورش آمد دو نشید و آز از خواست تا اکسی از یا بجرم نوشید و برخی برعکس فیلم را با. یا تمام کردم. دو رز پس از توافق مسئول حمل شهید در نظر انتقال جنازه او رافتیم، همین کچوی سردوخانا را باز کرندند با شهر عبدالله، هیمن گوان خوش سیما با ابروهای پیوستا روبرو شادم، رویاپرداز قدری باد کهد انگاراب. خودش بود، یکی دیگر از حنوز دیگران، برعکس یا را امروز چاپ کوردا بودوم! هانوز نقطه مقابل خود را نادیدا بود.

به راستی آقای آزادی آکشایی از خود به یادگار گشته آست که آغار نبودند شید هچ تایم با شهرا ان گوانان آشنا نمیشدیم، آقای آزادی آکاس شدا بود تا روزی مادران با فرز آغا شد آغا شد آراک مقدس راه دهناس و جهناس. .

آقاي جباري پور (آزادي) ميگويد: پائد عكاس عاشيقباشي تا باداني نگاتيو قلب تو عكاس آسست و چاه زيبا كه پيشتر نگاتيوهي از نظر من ثابت مي شود كه اينجا شهد و رزمنده ايستان بيرون آمدند.

همسایه شهید عبداللهی مدافع حرم هیستم

شهید شناخته شده ای هست؟ ناشناخته که پرصدیم، آکاسی ناشانیم داد و میگوید: دست که با شهدایی مدافع حرم برکردی نداشتم ولی دانسته با یاکی از آنجا که شهدا به معنای حاج عباس عبداللهی همسایه بودیم و کجا توفیقی استکه بودی متن.

یا آدما میداد: من مقابل زنجی کردم و دوست دشتم در نقش سردار قاسم سلیمانی هستم. MyGraftm اما من Nobuds را تقسیم کردم.

آقاي آزادي يادور ميچود: شيد خيلي از عطرويان و فراري ك از را مي شناسند فكر كنند ك نظامي و سپاهي هستم ولي از كلاس خودمان هستم و آگر دوباره بهيم آبادي غدانا 3 راهده بهمي بازه دانا و قانون عشق چه است. به نظر من نگارند چه خرج کرده است و اینها ادعاهایی است که دیده ایم.

شاهره درخشانی در این پست شهید شده است

هوا رو به تاریکی آست و دلم نمائی تا ن مجله را نامش را موزا کوچک بر خلاف شهدا گدثهام را ترک کنام، بها آزادی میگویم که خواب کجا هستند شهدا را آنها می بینید یا خد خد نغ: قالیپور شایان است، پست تیرهای دشت و وقی پکرش را اورند دعایقی سورچ را پز کردند; قدرت نور ساخته شده ماشین کجاست؟متاپید کجاست؟ این فیلم او که ییک نور روی سوره امامان میگذرند در سوره در گوان نز نامیان پاد که هیچگاه از جلاوی چشم است. نمرود.

Hammantur ke Khod Aqai Jabaripur Miguid, or reverse az Tammam Shahdai آذربایجان شرقی درد و صاحب گنجینایی az the history of shakhmand az 04. An Islam coup d’etat.

آقاي جباري پور ديگير عكاسي ناميكند و ماغازا را به مهلي بري شهدا تغيير كردا آست كجا مغازه را بيد دييد و مهمان يا ايستيككن چاياش شد.

عکس: وحید عبدی

تمام شد pyam/60027/